قلب تو با قلب من آکنده است / دوستی من و تو تا ابد پاینده است

نوشتم پیامی با شوق خنده / که باشی با خبر از حال بنده

نوشتم این پیام از دل برایت / جوابش را بده جانم فدایت . . .

عشق یعنی پاک ماندن بسیار / آب ماندن در مسیر انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی / در کمال برتری ، افتادگی . . .

برای به تو رسیدن دنبال باد دویدم / آبی نبود تو راهم ، اما سراب میدیدم . . .

غروب است و دلم از غم گرفته / دلم از دوریت ماتم گرفته

برای قلب من خورشیدی اما / مرا قلب تو دست کم گرفته . . .

بقیه در ادامه مطلب


 

گر یمنی چو با منی پیش منی / گر پیش منی چو با منی در یمنی !

من با چنانم ای نگار یمنی / خود در عجبم ، که من توام یا تو منی!

فرقی نمیکنه من اول اومدم یا تو ، مهم اینه که کی تا آخرش میمونه . . .

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار / کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش . . .

دلت آینه ایثار عشق است / نگاهت معنی بیدار عشق است

تو در آبادی دل خانه داری / تو را دیدن همان دیدار عشق است . . .

میخوام که عاشقت بشم ، گل شقایقت بشم / دلم واست تنگ شده بود ، گفتم مزاحمت بشم !

اونی که عاشقش بودم از دست دادمش ، حالا اونی که منو داره دوستش دارم . . .

چه سخت اس در جمع بودن /  ولی در گوشه ای تنها نشستن

به چشم دیگران چون کوه بودن / ولی در خود به آرامی شکستن . . .

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن / شرط اول قدم آن است که مجنون باشی . . .

تنهاییم را با تو قسمت میکنم ، سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست . . .

دوستت دارم نه در هوس / دوستت دارم نه در قفس

دوستت دارم تا آخرین نفس . . .

تقدیم به آن که دوری اش غمم ، خانه اش قلبم و فراموشی اش مرگم است . . .

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست، ما تجربه کرده ایم کسی یار کسی نیست

 

عاشق و مجنونت شدم، نخونده مهمونت شدم، کلی پریشونت شدم، شمع تو شمعدونت شدم، خاک گلدونت شدم، خادم دربونت شدم، عمری غزل خونت شدم، شعرای ارزونت شدم اما یه جوری مجنونت شدم

 

میخواستم برایت هدیه ای بفرستم، نسیم گفت مرا بفرست تا موهایش را نوازش کنم، باران گفت مرا بفرست تا صورتش ر بشویم و اشک ایش را پاک کنم ، ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا دوستش داشته باشم و تو همه ی وجودم شدی

 

آدمک آخر دنیاست بخند، آدمک مرگ همیجاست بخند، آن دست خطی که تو را عاشق کرد، شوخی کاغذ ماست بخند، آدمک خر نشوی گریه کنی، کل دنیا سراب است بخند، آن خدایی که بزرگش خواندی او هم مثلتو تنهاست بخند

 

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته میشه که شیرین ترین و شادترین لحظات را برای او ساخته است

 

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه ، دیوار اتاقش پر از عکس میشه، اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی

 

شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را / قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را

 

شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صبح اول را در خاطره خواهم داشت

 

نام تو را تا میبرم قلبم غریبی میکند، چشم انتظاری در دلم درد عجیبی میکند

 

اشکاتو پاک کن همسفر، گاهی باید بازی رو باخت، اما اینو یادت باشه، که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت

 

سهم هر کسی کهباشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییزو زمستونش میشه رنگ بهارش

 

شنیدم که شمشیر یکی را دوتا میکند، بنازم به شمشیر عشق که دوتا را یکی میکند

 

زندگی قافیه باران است، من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند، تو بهاری و به اندازه ی باران زیبایی

 

سکوت دردناک است، اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هت که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد

 

تمام داشته هایم را آواره کرده ام، تنها پنجره ای مانده است و شیرینی نامی که روی لبان من نشسته

 

تنهایی آدمها یه دریا عمق داره، ولی پرکدنش با یه لیوان محبت ممکنه

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 مرداد 1389    | توسط: امیر دلیرنیا    |    | نظرات()